جز برای شقایق ها مخوان

ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان

دست‌های دعای دلسوختگان

آن همه بلند است

که تا آسمان هفتم می‌رسد

من پاهایم را بخشیده‌ام

تا این دل سوخته را

به من بخشیده‌اند

اما اگر پاهایم را باز پس بدهند

تا این دل سوخته را بازستانند

آنچه را که بخشیده‌ام

باز پس نخواهم گرفت

دل من یک شقایق است خونین و داغدار

ای بلبل عاشق

جز برای شقایق ها مخوان

 

شهید آوینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

قالیباف «توسعه و پیشرفت» را مقدم و عامل عدالت می‌داند و جلیلی برعکس! به نظر شما کدام نظریه صحیح است؟

توسعه، پیشرفت و عدالت، یک نظریه‌ی شعاری و تبلیغاتی نمی‌باشد و به صورت یقین چگونگی تعریف یا مقدم و مؤخر دانستن آنها در نحوه‌ی عملکرد یک رییس جمهور، شهردار... یا هر مسئول قانون‌گذاری و اجرایی دیگری، تأثیر مستقیم دارد و در صورت خطای نظریه، می‌تواند عواقب سویی داشته باشد و یا دست کم عدم تعادل و مشکلات بسیاری به وجود آورد.

 

توسعه و پیشرفت:
بدیهی است که هر پیشرفتی، در هر عرصه‌ای موجب توسعه می‌گردد؛ اما هر توسعه‌ای الزاماً پیشرفت نیست و چه پسا موجب بروز موانع بر سر راه پیشرفت گردد.

 

به عنوان مثال: توسعه‌ی شهرها، توسعه‌ی بازارها و بازارچه‌ها، توسعه برج‌ها و...، همیشه سبب و دال بر پیشرفت نمی‌باشند. چه بسا توسعه‌ی کلان‌ شهرها، بدون توجه به ضرورت توسعه‌ی شهرستان کوچک‌تر و حتی روستاها، مسببات کوچ بی‌رویه جماعت به سوی شهرهای بزرگ–تخریب روستاها– نابودی کشاورزی و دامپروری، بروز معضلات عدیده‌ی اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی، امنیتی و... گردد و یا در داخل همان شهر توسعه یافته، سبب افزایش تراکم، آلودگی هوا، تغییر فرهنگ به سوی انحطاط، گرانی، تشدید اختلاف طبقاتی و... گردد.

پس، الزاماً هر پیشرفتی به نوعی توسعه است، اما هر توسعه‌ای پیشرفت محسوب نمی‌گردد.

 

 

پیشرفت و عدالت:

آقای دکتر قالیباف در مبانی نظری خود قائل به تقدم پیشرفت بر عدالت می‌باشد و حتی معتقد است که

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

وصیت نامه قرآنی شهید مدافع حرم مصطفی نبی لو

بسم الله الرحمن الرحیم

فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ

سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود وخدا براو ببخشود آری اوست که توبه پذیر مهربان است.

رسم براین است که جهادگران در راه خدا وصیت خود را با آیاتی از قرآن کریم که مزین به فضیلت‌های شهید و جایگاه شهادت در نزد خداوند متعال پرداخته آغاز می‌کند و این حقیر سراپا تقصیر از آنجایی که ما بندگان خدا از معصومین نیستیم و خطاهایی را مرتکب شده‌ایم ابتدا برای ورود به وصیت‌نامه مانند مهیا شدن برای جهاد از توبه آغاز کرده‌ام تا با طهارت جسم و روح آماده و مهیای پذیرش وعده‌های الهی که از کلام وحی به آنها اشاره و استناد خواهم نمود واردشوم، وسعی می‌کنم بیشتر با کلام وحی لسان تاثیر گذار قرآن با شما عزیزان سخن بگویم نه از زبان خودم الکن و قاصر است تا شاید مطالعه آن تذکری برای خود و شما عزیزانم باشد و همانطور که در آیه فوق اشاره شد توبه کردن ره هم خداوند از سر لطف و مرحمت به ما آموخته تا به واسطه آن مشمول مرحمت بی انتهایش واقع شویم همانگونه که در آیه ۸ سوره تحریم می‌فرماید:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

پیام به مناسبت گرامیداشت سالروز شهادت استاد مطهری و تبریک روز استاد

پیام مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه به مناسبت گرامیداشت سالروز شهادت استاد مطهری و تبریک روز استاد به اساتید دانشگاه:

بسم الله الرحمن الرحیم
شما معلمین یک شغل بسیار شریف دارید که همان شغل الله است؛ همان شغل انبیاست. و یک مسئولیت بسیار بزرگ دارید که همان مسئولیت انبیاست. منتها انبیا از مسئولیت بیرون می آیند، برای اینکه عمل می کنند به آنچه فرموده اند، به آنچه مأمور هستند؛ ماها هم باید عمل بکنیم. اگر چنانچه خدای نخواسته بچه هایی از دامنهای شما و از کلاسهای شما بیرون بیایند که بر خلاف تربیتهای انسانی ـ اسلامی باشد، شما مسئول هستید. مسئولیت بزرگ است. یک انسانِ درست، ممکن است یک عالَم را تربیت بکند. یک انسان غیر سالم و یک انسان فاسد، عالَم را به فساد می کشد. فساد و صلاح از دامنهای شما و

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

وصیت نامه دانشمند شهید دکتر مصطفی چمران

وصیت می کنم …

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! کسی که رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می کنم …

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی که مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت می کنم. خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترک گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره کرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

داستان انقلاب تناور

ملّت ایران از هفت‌خوانی عبور کرد که ملّتهای دیگر از یک خوانَش هم نمیتوانستند عبور کنند...

«داستانِ انقلابِ تناور» به روایت رهبر انقلاب، به مناسبت گرامیداشت روز جمهوری اسلامی ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

قسمتی از نامه ۶۲ نهج‌البلاغه

والله اگر تمام زمین از دشمن پر بشود و من یک تنه با آنها مواجه شوم نه باکی دارم و نه وحشتی.

نامه ۶۲ نهج البلاغه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

الاعمال بالنیات

گفته شده است که:«الاعمال بالنیات»؛ نیت انسان هم برشی از تعلقات او است فلذا اثری اساسی و مهم بر اراده و در همه اقدام و عمل انسان دارد. این نقش، نقشی اساسی است.

حال اگر انسان تعلقش به شهادت بود چه...

شاید بتوان گفت که از همین جهت شهید عزیزمان حاج قاسم می گفتند:«تا کسی شهید نبود، شهید نشد!» و شرط شهادت را شهید بودن و رنگ و بوی شهدا گرفتن توسط اعمال و رفتار ما میدانند و حقیقتا به هرکدام از اینها که نگاه می‌کنی جز همین رنگ و بوی شهادت در نمیابی!

اینها سالیان پیش از این دنیای فانی رفته اند حالا بیایند و تهدید کنند چنین نکنید، چنان می کنیم. خب بکنید! ماهم بدنبال همین هستیم.

شهید فخری زاده عزیز می‌گفتند:«برادرا هیچ راه دیگری نیست جز شهادت که انسان با خیال راحت بخواهد اون دنیا برود.»

بیایید بخصوص توی این شرایط، برای هم دعا کنیم. ان‌شاءالله که تاثیر دارد و عاقبت عمر همه ما ختم به شهادت شود.

 

بی حسرت از جهان نرود به در هیچکس

الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

 

والسلام علیکم و رحمةالله

1401/10/02

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

مصاحبه با شبکه اشراق به مناسبت روز دانشجو

به مناسبت روز دانشجو میهمان شبکه اشراق(زنجان) بودم که به بیان مطالبی در جایگاه این روز و اهمیت استکبار ستیزی و عدالت جویی دانشجو پرداختم.

همچنین قسمتی از گزارش شهید چمران عزیز را از روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ بازخوانی کردم که خواهشم از تمام عزیزان دانشجو و غیر دانشجو این است که این گزارش که جز معدود گزارشات رسیده از روز حادثه است و در همین وبگاه بارگزاری شده را حتما بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد

روایت شهید چمران از روز دانشجو ۱۶ آذر ۱۳۳۲

یکی از مجلات نوشته بود که «اگر تیرها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده اند.»... صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‏‌ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد.

 

روایت شهید چمران از ۱۶ آذر ۱۳۳۲:

 

از آن روز یعنی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، ۹ سال می‌گذرد ولی وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می‌بینم؛ صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می‌‌اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را می‌لرزاند، آه بلند و ناله جان‌گداز مجروحان را در میان این سکوت دردناک می‌شنوم، دانشکده فنی خون‌آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای‌العین می‌بینم.

 

آن روز ساکت‌ترین روز‌ها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌ای را نشان می‌داد، دانشجویان بی‌اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ‌نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟

 

اعمال خائنانه دولت کودتا هر روز بر بغض و کینه مردم می‌افزود و بر آتش خشم و غضب آنان دامن می‌زد. از روز ۱۴ آذر تظاهراتی که در گوشه به وقوع می‌پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌ای دستگیر شدند. روز ۱۵ آذر مجددا تظاهرات بی‌سابقه‌ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده‏‌های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می‌گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می‌یافت و عده‌ای دستگیر شدند. در بازار نیز هم‌زمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده‌ای به وسیله ماموران نظامی گرفتار شدند.

 

ضمنا در تاریخ ۲۴ آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رییس‌جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید. نیکسون به ایران می‌آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد) را ببیند.

 

دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حکیم فرموده» همه جا به چشم می‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمی می‌نمود.

 

ولی این تظاهرات برای دولتیان خیلی گران تمام می‌شد زیرا تار و پود وجود آنها بستگی به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه برای خفه کردن مردم و جلوگیری از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشت. روز ۱۵ آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‌رسد که «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صدا‌ها خفه گردد و جنبنده‌ای نجنبد...»

 

دولت بغض و کینه شدیدی به دانشگاه داشت. زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملی بودند و با فعالیت مداوم و موثر خود هیات حاکمه را به خطر و سقوط تهدید می‌کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولی دانشگاه همچنان خاری در چشم دستگاه می‌خلید و دست از مبارزه بر نمی‌داشت و دستگاه همچون درنده خون‌خواری به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارز دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامی که عبرت همگان شود.

 

این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و به بهانه تظاهرات علیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون جنایت بزرگ هیات حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه ۱۳۳۲ در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق‌العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی می‌کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی‌الامکان سعی می‌کردند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست بهانه‌جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‌ای کارآگاه به راه افتادند.

 

حدود ساعت ۱۰ صبح موقعی که دانشجویان در کلاس‌ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته «جانباز» به معیت زیادی سرباز معمولی رهسپار دانشکده فنی شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی که در حدود ۱۶۰ دانشجو داشت، مشغول درس بودیم. آقای مهندس شمس استاد نقشه‌برداری تدریس می‌کرد. صدای چکمه سربازان از راهرو پشت در به گوش می‌رسید. اضطراب و ناراحتی بر همه مستولی شده بود و کسی به درس توجه نمی‌کرد. در این هنگام پیشخدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان می‌خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه‌ای دارید از خود دور کنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه‏‌های نهضت مقاومت ملی به وفور در دانشگاه پخش می‌شد.) مهندس خلیلی به شدت عصبانی است و تلاش می‌کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کند ولی معلوم نیست که قادر به این کار باشد» او مهندس خلیلی و دکتر عابدی رییس و معاون دانشکده فنی با تمام قوا می‌کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیری کنند. ولی سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتی ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز «جانباز» با مسلسل سبک وارد کلاس شدند.

 

آغاز درگیری‌ها

عده‌ای از سربازان، دانشکده فنی را به کلی محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکی از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم می‌دید و خود را کشته می‌دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پر سوز و گدازش به شکل شعارهای کوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه». هنوز صدای او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند، به کلی غافلگیر شدند و در‌‌ همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشی بود. دانشجویان یکی پس از دیگری به زمین می‌افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزی دانشکده فنی و قسمت‌های جنوبی سه پله وجود داشت و هنگام عقب‌نشینی عده زیادی از دانشجویان روی این پله‌ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.

 

اجساد خون‌آلود شهیدان و آن همه ناله‏‌های پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثری نکرد بلکه با مسرت و پیروزی به دستگیری باقی مانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست‌های بالا به صف و روانه زندان کردند و خبر پیروزی خود را برای یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمان و کارگران دانشکده فنی بی‌اندازه به دانشجویان کمک کردند.

 

به این ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت رضوی شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. هنگام تیراندازی بعضی از رادیاتورهای شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزی دانشکده فنی را پوشاند، طوری که حتی پس از ماه‌ها از در و دیوار دانشکده فنی بوی خون می‌آمد. ماموران انتظامی پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده برای پوشاندن آثار جرم خود خون‌ها را پاک کردند ولی ماه‌ها اثر خون در گوشه و کنار دیده می‌شد و سال‌ها جای گلوله‌ها بر در و دیوار دانشکده فنی نمایان بود و تا زمین می‌گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایی بر کودتاچیان خواهد بود.

 

جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پیروی از دانشکده فنی و به عزای شهدای آن در اعتصاب عمیقی فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کراوات سیاه از دانشکده حرکت کردند و با سکوت غم‌آلود و ماتم زده رهسپار خیابان‌های مرکزی شهر شدند و مخصوصا در خیابان‌های لاله‌زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذری را جلب و او را متوجه این جنایت عظیم می‌کرد. بیشتر دانشکده‌‏های شهرستان‌ها نیز برای پشتیبانی از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادی از سازمان‌های دانشجویی خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض کردند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجبارا تیرهایی به هوا شلیک کردند و تصادفا سه نفر کشته شدند.

 

یکی از مجلات، با آنکه سانسور شدیدی وجود داشت و کسی جرات نمی‌کرد علیه دستگاه کلمه‌ای بنویسد به مسخره نوشته بود که «اگر تیر‌ها هوایی شلیک شده، پس بنابراین دانشجویان پر در آورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده‌اند.» به عبارت دیگر گلوله‌ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده‌اند و خود را به گلوله‌ها زده‌اند.

 

قربانیان نیکسون

روز بعد نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در‌‌ همان دانشگاهی که هنوز به خون دانشجویان بی‌گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت داشت و از سکون و سکوت گورستان خاموشان ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده مساعدت و کمک داد و به رییس‌جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون او که نوشته بود؛ «... گو اینکه مخاطراتی که متوجه ایران بود، تخفیف یافته است. مع‌ذالک ابرهایی که ایران را تهدید می‌کرد، به کلی متلاشی و پراکنده نشده است. و مملکت نسبتا امن و امان است!»

 

صبح ورود نیکسون یکی از روزنامه‌ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌ای به نیکسون نوشت که فورا توقیف شد. ولی دانشجویان سحرخیزی که خواب و خوراک نداشتند و استراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زود‌تر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‌‌ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستی از سفر می‌آید یا کسی از زیارت باز می‌گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‌شود، ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی می‌کنیم.» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود: «آقای نیکسون وجود شما آنقدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند.»

 

 

مصطفی چمران

سال ۱۳۴۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدجواد محمدی نژاد